تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟
تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟؟؟
تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد !
تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و
تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟
خسته ام ...
یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟
تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است
تا کی باید در سرزمین عشق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟
تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم و
تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟
مي نويسم ازتو
از تو اي شادترين .اي تازه ترين نغمه ي عشق
تو که سر سبز ترين منظره اي
تو که سرشارترين عاطفه را نزد تو پيدا کردم
و تو که سنگ صبو رم بودي در تمام لحظاتي که خدا شاهد غصه اندوهم بود
به تو مي انديشم
به تو مي بالم
و از تو مي گيرم
هر چه انگيزه ي درونم دارم
من شباهنگام آن دم که تو را نزد خود مي بينم
بهترين ارامش برترين خواهش و احساس نياز در دلم مي جوشد
روزها مي گذرد. عشق ما رو به خدايي شدن است
که در اين عالم خاکي پيداست رو به برتر شدن از هر حسي
دوستت مي دارم از همين نقطه ي خاکي تا عرش
دو ستت مي دارم از زمين تا به خدا
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش ـــ ماه بیشتر زنده نیست...
یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچگاه به
هم نمیرسند
یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت وفادار نیست









خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخوادفراموشش کني...
خیلی سخته به خدا
ولی فهمیدم که هر چه عاشق تری
تنها تری
خيلي سخته که سالگردآشنايي باعشقت روبدون حضورخودش
جشن بگيري...
( خیلی خیلی سخته نمی شه تحمل کرد )
خيلي سخته که روزتولدت , همه بهت تبريک بگن جزاوني که فکر
ميکني به خاطرش زنده اي...
خيلي سخته که غرورت به خاطريه نفر بشکنه بعد بفهمي
دوستت نداره...
خيلي سخته که همه چيزت روبه خاطر يه نفرازدست بدي اما
اون بگه : ديگه نمي خوامت...
خيلي سخته که دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني...
خيلي سخته که بخواي باآب خوردن بغضت روبفرستي پايين , اما
يه دفعه اشک ازچشمات جاري بشه...
خيلي سخته که وقتي رفتي تابا پول تو جيبي چند ماهت براي
تولدش کادو بخري با يکي ديگه ببينيش...
خيلي سخته که بهت بگه دوستت دارم اما بعداً متوجه بشي يه (( ن )) کم داشته...
خيلي سخته که کسي که تموم زندگيت روبه پاش ريختي
, با بي رحمي تموم تو چشمت نگاه کنه وبگه ديگه دوستت ندارم...
خيلي سخته که يه عمر با خيال يه نفرزندگي کني اما وقتي فهميد
عاشقشي بره و پشت سرشم نگاه نکنه...
خيلي سخته که دلت رو به کسي خوش کني که يه دلخوشي ديگه داره...
خيلي سخته که وقتي بعد از کلي کلنجار رفتن با خودت , مي ري که
حرف دلتو بهش بگي , با يه معذرت خواهي کوچيک بگه :
فعلاً سرم شلوغه...
خيلي سخته که هميشه مجبور باشي سخت ترين چيزها رو تحمل کني...
خیییییلی سخته
اینو یادت باشه،وقتی که دلی رو شکوندی یه میخ بکوب به دیوار
،و وقتی دلی رو شاد کردی میخ رو از دیوار درش بیار
،ولی این هم یادت باشه که جاش همیشه میمونه
.دوستت دارم ، بی آنکه مرا دوست داشته باشی ...
2.دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خيال اين باشی که دلم شکسته است...
3.دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هيچ احساسی بر من نداشته باشی با اينکه میدانم در دلت يک دنيا محبت است و احساست مثل آب پاک و زلال است...
4.عزيزم باور کن به تو نياز دارم ، منی که قلبی ويرانه دارم ودلی سوخته ، منی که ساحل دريای دلم طوفانی است و امواج غم و غصه در دلم زير و رو می شود نياز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهی ، دل سوخته ام را با عشقت جان بدهی و ساحل دريای دلم را آرامتر از هميشه کنی...
5.عزيزم مرا باور داشته باش ، حتی برای يک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ... بيا تا تنهايی دوباره به ويرانه دلم نيامده است !
6.تا تنهايی قاب خالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بيا و قاب زيبای عکست را در آنجا بگذار!
وقتی که در ایوان دلتنگیهایت مینشینی
وقتی که در پشت یک پنجره بارانیْبی هوا شاعر می شوی
کسی هست که میتوان به او پناه برد...کسی که در شب می توان دلتنگی ها
را با او قسمت کرد
نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جداکن...!
تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت آفریده ای قدم برداری...؟
می توان از تاریکی ها گذشت...می توان از تاریکی ها گذشت...
می توان خود را در کوچه های سبز باور دوباره یافت...
می توانی...اگر بخواهی...بخواه تا بتوانی
آنکس که میگفت دوستم دارد...
عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد...!!!
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت...صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من
گمان میکردم میگوید:دوستت دارم.................!!!!!!

چه زيباست بخاطر تو زیستن وبراي تو ماندن وبراي تو سوختن
وچه تلخ وغم انگيزست دور از تو بودن براي تو گريستن
وبه عشق ودنيا تو نرسيدن
اي کاش ميدانستي بدون تو وبدور از دستهاي مهربان وقلب حساست
زندگي چه ناشکيباست
از جلوی گل فروشی رد میشدم دیدم قشنگترین گلش نیست , نگران شدم , پس تو کجایی؟
------------------------------
عشق می ورزیم چرا که او نخست به ما عشق ورزید چرا که خدا عشق است
------------------------------
فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن
-------------------------------
دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی
-------------------------------
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
-------------------------------
اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است.
------------------------------
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مائی
--------------------------------
ستاره به چشم کوچک می نماید , اما این گناه چشم است نه کوچکی ستاره , درستهایی که کمک میرسانند , مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند.
--------------------------------
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش.
------------------------------
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
------------------------------
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
------------------------------
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
----------------------------
آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟
ماه میگه: یعنی اومدن دوبارهی تو
ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه : انتظار دیدن تو
------------------------------
انسان با سه بوسه تکميل مي شود
1- بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري
2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني
3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري
-------------------------------
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
--------------------------------
زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گوید دل من,عقل نالید کجا حل شود مشکل من , مرگ خندید در خانه ی ویرانه ی من
**** ****

عشق یعنی یک جهان دلبستگی
عشق یعنی بی نهایت خواستگی
عشق یعنی با تو خواندن از جُنون
عشق یعنی سوختن ها از درون
عشق یعنی با خودت بیگانگی
عشق یعنی یک جهان دیوانگی
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی چشم سر را دوختن
عشق یعنی همچو شمعی سوختن
عشق یعنی یک نِیِِستان عاشقی
عشق یعنی یک گلستان رازقی
عشق یعنی دل تراشیدن ِز ِگل
عشق یعنی گم شدن در باغ ِ دل
عشق یعنی گل شدن در ِبین خار
عشق یعنی روشنی در شام تار
عشق یعنی یک ستاره نزدِ ماه
عشق یعنی با تو اُفتادن به راه
عشق یعنی سایه ی ِ سنگین ِ غم
عشق یعنی با تو رفتن تا عَدم
عشق یعنی چشم های ِ انتظار
عشق یعنی اَشکهای ِ آشکار
عشق یعنی تو ملامت کُن مَرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
بین رویاهای هر شب جستجویت میکنم
مریم عشق منی هرلحظه بویت میکنم
برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد
ای بهار باغ رویا ارزویت میکنم
تمام ارزو های منی ای کاش یکی از ارزوهای تو بودم
عشق مثل یه ماهیه
اگه اونو تو دستات سفت بگیری میمیره
اگه هم تو دستات شل بگیریش لیز میخوره

تقدیم به گلم
_______*#####
_____*########
____*##########*
__*##############
__################ ____________*##*
_##################_________*#####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############
____#################################
______#### دوستت######################
_______########## دارم ################
________=################# 
__________########################
___________*#####################
____________*##################
_____________*###############
_______________#############
________________##########
________________=#######*
_________________######
__________________####
__________________###
اگه یه روزی شاد بودی اروم بخند تا غم بیدار نشه.
و اگه یه روزی غمگین شدی اروم گریه کن تا شادی نا امید نشه.
همیشه تو یه ارتفاعی از جو ، دیگه ابری وجود نداره
اگه یه وقت اسمون دلت ابری بود بدون که به اندازه کافی اوج نگرفتی.
عشق مانند هوا همه جا جاری است
تو نفسهایت را قدری جانانه بکش...
گفت من هم روزی بزرگ می شوم و عاشق می شوم
گفتم تو هم روزی عاشق می شوی و بزرگ می شوی.....
گفتم عاشقتم،گفتي دوستت دارم
گفتم اگر يک روز صداتو نشنوم ميميرم
گفتي من فقط ناراحت ميشم،
گفتم من بجز تو به کسي فکر نميکنم
گفتي اتفاقا من به خيليا فکر ميکنم،
گفتم تا ابد تو قلب مني
گفتي فعلا تو قلب من جا داري،
گفتم اگر بري با يکي ديگه من خودمو ميکشم
گفتي اگر بري با کسي من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه کنم،
...........گفتم
..........گفتي
غم میون دو تا چشمون سیاهت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمای سیاهت مثه شبهای منه
سیاهیهای دو چشمت مثه غمهای منه
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
کاش مي شد پرنده بوديم توي دست آسمون تا براي هم مي ساختيم از پرامون آشيون من براي تو مي ساختم سقفي از بالو پرم تو مي زاشتي عاشقونه پرتو زير سرم واي! اکه پرنده بوديم تو رو با خودم مي بردم وقتي با تو مي پريدم آسمون کم ميووردم نمي زاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از ياد تو رو با خودم مي بردم جايي که نباشه صياد
عشق يعني چه؟ عشق يعني سالهاي عمرسخت عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ عشق يعني خواستن له له زدن عشق يعني سوختن پر پر زدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني لايق مینا شدن عشق يعني با خدا همدم شدن.
یه روزی عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتن باهم قایمباشک بازی میکردن تا نوبت به دیوونگی رسید. دیوونگی همه رو پیدا کرد اما هرچی گشت عشق رو پیدا نکرد . فضولی متوجه شد که عشق پشت یه بوته گل سرخ قایم شده و دیوونگی رو خبر کرد. دیوونگی هم یه خار بزرگ برداشت و درون گل سرخ فرو کرد. صدای فریاد عشق بلند شد. وقتی همه به سراغش رفتن دیدن چشماش کور شده و دیوونگی که خودش رو مقصر میدونست تصمیم گرفت عشق رو همراهی کنه و از اون روز به بعد وقتی عشق به سراغ کسی میره چون کوره بدیهای معشوقش رو نمیبینه و دیوونگی هم همیشه در کنارشه.
بگوييد که بر گورم بنويسند زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت مهربان بود ولي مهر نورزيد طبيعت را دوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوشي بود ولي کسي بدان راه نيافت در زندگي احساس تنهايي مينمود ولي هرگز دل به کسي نداد و خلاصه بنويسيد زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي براي زنده بودن.
عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من و تو در چيست؟ دوستي گفت : من ديگران را به سلامي با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي. من به دروغي ديگران را از هم جدا مي كنم تو با مرگ
اگر امد به جانم هر سه یک بار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره داره
غم یار و غم یار و غم یار


به یاد دارم اولین نگاهت...خنده ات...حرفت...نوازشت را.
اولین بار که فهمیدم قلبی داری به وسعت آسمان و در آن آسمان بی کران
ابرسیاهی نیست.
اولین مرهمی که روی زخمانم گذاشتی،
زخمانی که دیگران با بی رحمی بجای گذاشته بودن.
اولین رویای شیرین با تو بودن برای همیشه را.
اولین باری که تکیه گاه تن خسته ی من شدی.
اولین باری که فهمیدم قلبم را برای همیشه به تو هدیه دادم.
اولین حس خوب داشتن همدم و همرازی را.
اولین صدای پر قدرت درونم که به من گفت تو را می خواهد برای همیشه.
اولین بار که امیدم به زنده بودن ...ا
امشب بغض شکوه هایم ترکیده است
می خواهم شرح سکوتم را برایت بنگارم
التهاب روزهای انتظارم را....
خاموشی شبهای بی قراریم را...
و آوای غمناک مرغ عشقم را....
پس با تمام وجودت ناله هایم را بشنو و به خاطر بسپار
لحظه های پریشانم را با یاد کبوتر هایی که شعر پرواز سر می دهند،
نجوایی نیلی می بخشم.
با خاطره روزهای رویش گل های وصلت
گفتی:((وقتی میایم که آسمان صاف باشد تا محبتم را بر تو ببارانم،
وقتی میایم که غروب دریا ساکت باشد
تا عشق طوفانی ام را هدیه قدومت سازم.))
هنوز هم آسمان آبی است و غروب دریا غرق در سکوت....
گفتی عشق از تبار باران است وکبوتران عاشق هم خیس از بارانند
گفتي وقتی میایی که سرود بهار را نرگسان مست بخوانند ....
وقتی که یاس های سپید حدیث طراوت را بر برگ هایش بنویسند
گفتي وقتی می ایی که بی کرانگی دریا غرق در سکوت باشد...
وقتی که درس زندگی را از باد آموخته باشی
و محبت را از لبخند، صداقت را از گل سرخ و راز را از گل شب بو...
به احساس وصالمان سوگند همه را آموخته ام
گفتي:((گل نرگس را بپرستیم که نوید بخش بهار است،
بهار را مقدس بداریم که سمبل وصال است
وصال را دوست بداریم که مظهر پاکی است
و پاکی را عزیز بشماریم که آرمان کبوتر
پس تو ای مفهوم نیکویی آسمان!
تو ای معنای زندگی!
و ای رنگین کمان آرزو! بیا...!
پس از آن همه ثانیه ها ،دقیقه ها، روزها
و سال های انتظارو سکوت بازگرد....
بیا تا بر روی خواب خاک،بر روی آب
،بر روی پر پرندگان و بر روی رواق موج بنویسم
بنویسم که زندگی همرنگ کوچه باغ های آیینه است
بنویسم که بوسه همرنگ آه است
محبت همزاد پرواز است
و فراق همان انفجار پی در پی حباب است
بنویسم که نوازش از تبار گونه های خیس است
با من امشب چيزي از رفتن نگو نه نگو
از اين سفر با من نگو
من به پايان مي رسم از كوچ تو
با من از آغاز اين مردن نگو
كاش مي شد لحظه ها را پس گرفت
كاش مي شد از تو بود و با تو بود
كاش مي شد در تو گم شد از همه
كاش مي شد تا هميشه با تو بود
با من امشب چيزي از رفتن نگو نه نگو
از اين سفر با من نگو
من به پايان مي رسم از كوچ تو
با من از آغاز اين مردن نگو
كاش فردا را كسي پنهان كند
لحظه را در لحظه سرگردان كند
كاش ساعت را بميراند به خواب
ماه را بر شاخه آويزان كند
مي روي تا قصه را غمنامه تدفين گل
مي روي تا واژه را باران خاكستر كني
ثانيه تا ثانيه پل باره ويران شدن
مي روي تا بخشي از جان مرا پر پر كني
با من امشب چيزي از رفتن نگو نه نگو
از اين سفر با من نگو
من به پايان مي رسم از كوچ تو
با من از آغاز اين مردن نگو
كسي را نمي شناسم كه مثل تو توانسته باشد به رنگ هويت ببخشد
و نامش را چنان به آن رنگ حك كند كه هر چه هم
سال هاو قرن ها بيايند و بروند ، هيچ تغييري نكند ؛
مگر اين كه نامش پرنگ و پرنگ تر شود .
به ياد ندارم كسي ، چون تو توانسته باشد
مفهومي را متحول كند و به آن زندگي ببخشد؛
جنانكه براي هميشه آن مفهوم با نام او گره بخورد
با نام او شناخته شود ، با نام او معنا پيدا
كندو با نام او زندگي كند ، تا ابد
نشنيده ام كسي ،چون تو توانسته باشد ،
راهي از دل بن بست ها باز كند ؛
راهي كه براي هميشه هيچ ديواري نتواند آن را سد كند
و هيچ مانعي نتواندآن را ببيند ؛
راهي كه هر دل سوخته اي بتواند جايي در آن
براي خودش بيابد و سهمي از آن بگيرد .
نديده ام كيس، مثل تو توانسه باشد ، شعله اي بر افروزد
و آوازي سر دهد ؛شعله اي كه سال ها و قرن ها
تن و جان آدم ها را حرارت ببخشد
و هر جور آدمي را درون حلقه خود بكشد ،
و آوازي كه براي هميشه گوش ها طنين بيندازد و
آدم ها را به سوي خودبخواند .
نديده ام كسي ، مثل تو توانسته باشد ،
بهانه اي براي عاشق شدن فراهم كند ؛
بهانه اي هر چند براي چند روز سال ؛ بهانه اي براي دل تنگي .
بهانه اي براي گريستن ؛ بهانه اي براي سبك شدن .
نديده ام كسي ؛ مثل تو .
کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را دست خزان نمی سپرد
کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت را نمی شکست
و کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید
وکاش این کاشها واگرها از اعماق ضمیر سر بر نمی آورد
ودل سر سبز را به شورستان تبدیل نمی کرد؛کاش
واژه ها آنقدر با لبها صمیمی بودند که برای بیان کردنش
به شهامت نیاز نبود
وکاش دل ها آنقدر خالص بودند که
دعا ها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شد
اینو بخون
اي تو بهونه واسه موندن ... اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن...تو طلوع صبح خورشيد ودميدن
اي همه خوبي همه پاكي ....تو كلام اخر من
اي تو پر از وسوسه عشق ...تو شدي تمامي زندگي من
اسم تو هر چي كه مي گم همه تكرار و حرفاي دل من
چشم تو هر جا كه مي رم جاري تو چشماي منتظر من
اي تو بهونه....
تو رو اون لحظه كه ديدم به بهانه هام رسيدم
از تو تصوير كشيدم كه اونو هيچ جا نديدم
تو رو از نگات شناختم قصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم با تو يك خاطره ساختم
اي تو بهونه واسه موندن ... اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن...تو طلوع صبح خورشيد ودميدن
اي همه خوبي همه پاكي ....تو كلام اخر من
اي تو پر از وسوسه عشق ...تو شدي تمامي زندگي من
هنوز هم در کنار دروازه ی شهر بی قراری هایم،منتظر آمدنت هستم
تو گل نرگس بهارم بودی،هستی و خواهی ماند .
دوستت دارم سیما ...
نگاهم را ميجويم در تمناي بوسه هاي تو ...
و صدايم را بر پهنه ي آسمان رها ميکنم ...
و نام تو را ازانحناي تار پنجم سه تارم مينوازم ...
لبهايم را در حسرت اصوات نام تومي گشايم تا بلکه بتوانم تو را يکبارصدا زنم ...
و صدايم آنقدر بلند باشد که: به گوش تو برسد.
و آنگاه به چشمهاي عاشقت خيره شوم و : باتمام رگهاي احساس فرياد بزنم : دوستت دارم مریم ...
گوشهايم هميشه از اصوات تو پر است که هر صبح و ظهر و شام بر در گوشم زمزمه ميکني ... دوستت دارم!
ديرگاهي است که دل روز و شب مي ترسد ، با خودش مي جنگد .
.و به تو مي نگرم که دلم مدتهاست که شده حيرانت.
باز دل مي ترسد ، که مبادا روزي بروي از اينجا و بمانم تنها و بميرم رسوا !!!
باز من مي گريم که مبادا عشقم برود از يادت !!!
بدهي بربادم و بميرم در غم .
باز در رويايت دل من مي ماند و به خود می خندد که شده مجنونت !
تا کنون قلبم را اينچنين ديوانه ، من نديدم هرگز !!!
از نگاه پاکت دل من مي لرزد!!! باز هم مي ترسم ...
نکند چشمانت روزگاري جز من به کسي عشق دهد!!!
اي اميد ماندن ، بي تو من خواهم ماند با دلي پر ماتم در پس تنهايي.
وقت آرامش شب از خيانت لبريز از همه بي زارم و تو را مي خواهم تا بميرم از شوق ....
لحظه ديدارت......
اي تو که آغوشت مأمن اين تنهاست ، باز هم دريابم!
که پرم از گريه و بغضي کهنه ، روز و شب لبريزم.....
گرمي آغوشت برتر از يک دنياست ، در کنارت گويي مالکم دنيا را.
تو بمان تا عمري من بمانم شيدا و نميرم تنها و تمام خود را بدهم در راهت.
من نخواهم هرگز که بجز چشمانت به کسي عشق دهم و کسي را جز تو لايق خود دانم.
من همه اميدم بسته به چشمانت
تو شدي رويايم!!!
تو شدي دنيايم.... (( سیما))
لحظه های با تو بودن
لحظه های با تو بودن ، لحظه هایی سخت دوست داشتنی اند !
پنداری در مقابل دیواری از آینه ، رقص تصویرهای
مجنون را به تماشا نشسته ای !
لحظه های با تو بودن لحظه های دست افشانی جنون و شعرند ...
آنزمان که جاری تر از خیال رودی نیست
و زلال تر از مهر سرودی ،
دل بارانی من ریشه در ژرفای صمیمیت دارد
و شعر پاکی اش بارانی است ، که بی اختیار می بارد !
دریایی که گاه می سراید : به نگاهم خوش آمدی ...
و گاه در بیداد دستانت طوفان می کند و با سکوتی فریاد میزند :
بگذار از این پس تنها تو را بسرایم !!!
+ نوشته شده توسط حامد در و ساعت
|